ترجمه "przesąd" به فارسی

خرافه, تعصب, خرافات بهترین ترجمه های "przesąd" به فارسی هستند.

przesąd Noun noun masculine دستور زبان

wiara w tajemnicze, nadprzyrodzone związki między zjawiskami, w fatalną moc słów, rzeczy i znaków; [..]

+ اضافه کردن

لهستانی-فارسی فرهنگ لغت

  • خرافه

    Dla muzeum, urna Amaru była jedynie pozostałością po wymarłej kulturze, a klątwa - prymitywnym przesądem.

    برای موزه ، " آمارو اِرن " یک عتیقه از.فرهنگی روبه مرگه . نفرین تنها یک خرافه ست

  • تعصب

    noun
  • خرافات

    noun

    Miliony ludzi niczym muchy omotane pajęczyną tkwią w niewoli fałszu i przesądów.

    همانطور که یک حشره در تار انکبوت گیر میافتد، میلیونها انسان نیز در خرافات و دروغ گیر کردهاند.

  • ترجمه های کمتر

    • موهوم پرستی
    • موهومات
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " przesąd " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Przesąd
+ اضافه کردن

لهستانی-فارسی فرهنگ لغت

  • خرافه

    Dla muzeum, urna Amaru była jedynie pozostałością po wymarłej kulturze, a klątwa - prymitywnym przesądem.

    برای موزه ، " آمارو اِرن " یک عتیقه از.فرهنگی روبه مرگه . نفرین تنها یک خرافه ست

اضافه کردن

ترجمه های "przesąd" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه