ترجمه "punkt" به فارسی
نقطه, تعمیر گاه, خال بهترین ترجمه های "punkt" به فارسی هستند.
punkt
noun
masculine
دستور زبان
geom. najmniejszy, bezwymiarowy obiekt geometryczny; [..]
-
نقطه
nounpojęcie pierwotne w przestrzeni euklidesowej
Wydaje mi się, że zjedzenie dziecka, było punktem zwrotnym.
به نظرم نقطه برگشت حتما خوردن بچه بوده.
-
تعمیر گاه
noun -
خال
noun
-
ترجمه های کمتر
- دکه
- فروشگاه
- مرحله قاطع
- مسئله
- مغازه
- نقطه برگشت
- نقطه تحول
- پنده
- پوان
- کارگاه
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " punkt " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "punkt" با ترجمه به فارسی
-
پ-۴۷ تاندربولت
-
نقطه تحول
-
راه بند پليس
-
حضیض
-
تعیین جا · تعیین محل · جا · محل نصب
-
نقطه ثابت
-
روتوسيد · ریوتین · ويتامين پي
-
لندمارک
اضافه کردن مثال
اضافه کردن