ترجمه "pustynia" به فارسی
بیابان, صحرا, بیابانها بهترین ترجمه های "pustynia" به فارسی هستند.
geogr. teren niemal całkowicie pozbawiony roślinności na skutek małej ilości opadów; [..]
-
بیابان
nounWiele lat temu wraz z harcerzami udałem się na biwak na pustynię.
چندین سال پیش من پیشاهنگانی را به اردو در بیابان بردم.
-
صحرا
nounOd jakiegoś czasu znajdują się w pewnym mieście na pustyni, które nazywa się Kadesz.
آنها به محلی در صحرا به نام قادِش رسیدهاند.
-
بیابانها
Inni, na przykład Eliasz, „tułali się po pustyniach i górach, i jaskiniach, i jamach w ziemi”.
پیامبرانی دیگر همچون ایلیّا «در بیابانها، کوهها، غارها و مخفیگاههای زمین آوارگی میکشیدند.»
-
ترجمه های کمتر
- biyâbân
- استحقاق
- دشت
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " pustynia " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
-
بیابان
nounobszar o bardzo niskich opadach i ubogiej szacie roślinnej
Przybył on na Pustynię Judzką, by odnaleźć i zabić Dawida.
او برای پیدا کردن و کشتن داوود به بیابان یهودیه آمده بود.
تصاویر با "pustynia"
عباراتی شبیه به "pustynia" با ترجمه به فارسی
-
صحرای بزرگ آفریقا · صحرای لیبی
-
صحرای بزرگ آفریقا
-
صحرای کالاهاری
-
بیابان سونورا
-
صحرای بزرگ آفریقا · صحرای لیبی
-
صحرای لیبی
-
صحرای گوبی
-
صحرای نگب