ترجمه "róg" به فارسی
شاخ, گوشه, بوق بهترین ترجمه های "róg" به فارسی هستند.
zool. anat. twardy wyrostek występujący na głowie niektórych ssaków, zwykle parzyście; [..]
-
شاخ
nounDaniel zanotował, że róg ten zostanie złamany i na jego miejscu wyrosną cztery mniejsze.
سپس آن شاخ بزرگ میشکند و چهار شاخ کوچک به جای آن در میآید.
-
گوشه
nounJeden z klientów zamówił salę telewizyjną w rogu salonu.
و یکی از مشتریان اتاق تلویزیون در گوشه اتاق نشیمنش خواست.
-
بوق
nounGdy tylko znajdziesz się blisko, musisz dmuchnąć w róg.
به محض اينکه ديدينش بايد بوق رو به صدا در بيارين.
-
ترجمه های کمتر
- شاخها
- کر
- سرو
- شیپور
- مرحله قاطع
- نبش
- نقطه برگشت
- نقطه تحول
- کرنا
- کنج
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " róg " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
-
شاخ
nounDaniel zanotował, że róg ten zostanie złamany i na jego miejscu wyrosną cztery mniejsze.
سپس آن شاخ بزرگ میشکند و چهار شاخ کوچک به جای آن در میآید.
تصاویر با "róg"
عباراتی شبیه به "róg" با ترجمه به فارسی
-
شاخ نعمت
-
بیماری فلج اطفال · فلج اطفال
-
شاخبری
-
شاخ آفریقا
-
شاخ طلایی
-
شاخبری
-
پوستاندازی · پوستریزی
-
شاخبری