ترجمه "radio" به فارسی

راديو, رادیو, سخنپراکنی بهترین ترجمه های "radio" به فارسی هستند.

radio noun neuter دستور زبان

instytucja nadająca audycje za pomocą fal elektromagnetycznych [..]

+ اضافه کردن

لهستانی-فارسی فرهنگ لغت

  • راديو

    noun

    To wszystko przez to, że mówił w radiu o rewolucji.

    اون واسه اين اينطوري شد که توي راديو در مورد انقلاب حرف زده بود.

  • رادیو

    noun

    Kiedy włączą radio, słyszą zatrważające informacje o śmiercionośnych chorobach, które nawiedzają jeden kraj po drugim.

    از رادیو گزارشات هولناکی در بارهٔ بیماریهای مرگباری که مردم زمین را تهدید میکند به گوششان میرسد.

  • سخنپراکنی

  • میزان کننده

    noun
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " radio " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Radio
+ اضافه کردن

لهستانی-فارسی فرهنگ لغت

  • رادیو

    noun

    W czwartym tygodniu media światowe: BBC, Irish Radio.

    هفته چهارم، جهانی - بی بی سی، رادیو ایرلندی.

تصاویر با "radio"

عباراتی شبیه به "radio" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "radio" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه