ترجمه "regulator" به فارسی
تنظیم کننده, کنترلگر, کنترلگر بهترین ترجمه های "regulator" به فارسی هستند.
regulator
Noun
noun
masculine
دستور زبان
Urządzenie porządkujące coś [..]
-
تنظیم کننده
nounI mówię wam, wszystko grało z tym jego regulatorem.
جدی دارم میگم ، تنظیم کننده اش هیچ مشکلی نداشت.
-
کنترلگر
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " regulator " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Regulator
-
کنترلگر
عباراتی شبیه به "regulator" با ترجمه به فارسی
-
ترموستات
-
تنظیمکنندههای رشد حشره
-
تركيبات ريشهدواني · تنظيمكنندههاي رشد گياه · زيستتنظيمگرها · عوامل رسش · مواد رشد گیاه · هورمونهاي رشد گياه · هورمونهاي گياهي · گياههورمونها
-
تنظیمکننده ولتاژ
-
تركيبات ريشهدواني · تنظيمكنندههاي رشد گياه · زيستتنظيمگرها · عوامل رسش · مواد رشد گیاه · هورمونهاي رشد گياه · هورمونهاي گياهي · گياههورمونها
-
اولاكينداكس · تنظيمكنندههاي رشد جانوري · زيستتنظيمگرها · كارباداكس · موادمحرك رشد جانوري · پیشبرندههای رشد جانوری
اضافه کردن مثال
اضافه کردن