ترجمه "sensor" به فارسی
نقشهبردار موضوعي, آشكارسازها, حسگرها بهترین ترجمه های "sensor" به فارسی هستند.
sensor
Noun
noun
masculine
دستور زبان
Wyłącznik bezprzewodowy [..]
-
نقشهبردار موضوعي
-
آشكارسازها
-
حسگرها
przez porównanie mapy i danych z sensorów,
با مقایسه نقشه و اطلاعات حسگرها و هم سطح کردن اونها،
-
ترجمه های کمتر
- عامل احساس
- پذیرایی کننده
- گیرنده
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " sensor " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "sensor" با ترجمه به فارسی
-
حسگر نازکبین راهنما
اضافه کردن مثال
اضافه کردن