ترجمه "skóra" به فارسی
پوست, چرم, pust بهترین ترجمه های "skóra" به فارسی هستند.
anat. zewnętrzna powłoka ciała kręgowców; [..]
-
پوست
nounیکی از بزرگ ترین اعضای بدن [..]
Obfita, świeżousta blondynka o błyszczącej skórze, rozciąga się tam tak cudownie.
زن بلوند جذاب و باطراواتی، با پوست طلایی درخشانش، دراز کشیده بود، میدرخشید.
-
چرم
nounBroń ta składała się z woreczkowatego kawałka skóry lub tkaniny i dwóch przymocowanych do niego rzemieni bądź sznurków.
این سلاح، قطعهای از چرم یا پارچه بود که دو بند بلند به آن متصل شده بود.
-
pust
-
ترجمه های کمتر
- خلال
- نرده چوبی
- پوست کندن
- کندن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " skóra " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
safian [..]
-
پوست
nounSkóra na ręce Myszkina zrobiła się przezroczysta, kiedy uzdrawiał tego chłopaka.
پوست دست ميشکين ، وقتي داشت اون پسر رو شفا ميداد ، شفاف شد.
-
چرم
nounSkóra oferuje nowe możliwości, początek powszechnego przemysłu bioprodukcji.
از این لحاظ، چرم دریچه ایست برای شروع جریان صنعت زیست ساخت.
تصاویر با "skóra"
عباراتی شبیه به "skóra" با ترجمه به فارسی
-
کارسینوم سلول بازال
-
روپوست جانوري · ميانپوست · پوست · پينه
-
پوست
-
گزرودرما پیگمنتوزوم
-
پوستها · چرمها و پوستها
-
گرافت پوست
-
کارسینوم سلول-سنگفرشی
-
بيماري كچلي · درماتوفيتوز · درماتومیکوزها · درماتیت قارچی · كچلي