ترجمه "sumienny" به فارسی
باوجدان, بطور کامل, تمام بهترین ترجمه های "sumienny" به فارسی هستند.
sumienny
adjective
masculine
دستور زبان
skrupulatnie wywiązujący się z podjętych obowiązków [..]
-
باوجدان
adjectiveChoroba przeniesiona przez krew niepokoi sumiennych lekarzy i martwi wielu pacjentów.
بیماریی که از طریق خون منتقل میشود موجب نگرانی پزشکان باوجدان، و بسیاری از بیماران است.
-
بطور کامل
adjective -
تمام
adjective3 Jednakże nawet najbardziej sumienni Żydzi nie byli w stanie przestrzegać Prawa Bożego w sposób doskonały.
۳ اما، حتی وظیفهشناسترین یهودیان نیز نمیتوانستند به طور تمام و کمال مطابق شریعت خدا رفتار کنند.
-
ترجمه های کمتر
- كوشنده
- وظیفهشناس
- کامل
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " sumienny " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
اضافه کردن مثال
اضافه کردن