ترجمه "surowy" به فارسی
تند و تلخ, خام, سخت بهترین ترجمه های "surowy" به فارسی هستند.
surowy
adjective
masculine
دستور زبان
taki, który bezwzględnie wymaga wykonania jakiejś czynności, przestrzegania jakichś zasad, nieuznający sprzeciwu, wymagający, bezwzględny, niewyrozumiały; także będący wyrazem tej cechy [..]
-
تند و تلخ
adjective -
خام
adjectiveUdało jej się to zrobić tylko dlatego, że miała dostęp do surowych danych.
چیزی که او قادر بود انجامش بود به دلیل دسترسی اش به اطلاعات خام بود.
-
سخت
adjectiveNie zbierali plonów z pól ani nie mieli ubrań na czas surowej zimy.
مزارع آنان دیگر پرثمر نبودند، و برای موسم سخت زمستان پوشاک کافی نداشتند.
-
سخت گير
Twoja matka zawsze mnie pytała, dlaczego jestem dla ciebie taki surowy.
مادرت هميشه ازم ميپرسيد چرا اينقدر به تو سخت ميگيرم.
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " surowy " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "surowy"
عباراتی شبیه به "surowy" با ترجمه به فارسی
-
الیاف خام · محتواي فيبر
-
پوستها · چرمها و پوستها
-
الیاف خام · محتواي فيبر
-
عصارههاي اتري · چربی خام
-
ماهي تازه · ماهي تر و تازه · ماهی · گوشت ماهي
-
اكيدا
-
پروتئین خام
-
خمیرها
اضافه کردن مثال
اضافه کردن