ترجمه "symbol" به فارسی
نماد, سمبل, مظهر بهترین ترجمه های "symbol" به فارسی هستند.
symbol
Noun
noun
masculine
دستور زبان
znak graficzny odpowiadający jakiemuś pojęciu [..]
-
نماد
nounChcesz narażać życie moich ludzi dla jakiegoś symbolu?
تو ميخواي جون افرادم رو بخاطر يه چندتا نماد به خطر بندازم.
-
سمبل
Również to będzie ci uświadamiać, że twój chrzest jest symbolem najdonioślejszej decyzji, jaką kiedykolwiek podjąłeś.
این کار به شما یادآوری میکند که تعمیدتان سمبل مهمترین تصمیم زندگیتان است.
-
مظهر
nounTak czy inaczej, ten ogromny monument był symbolem imperium babilońskiego.
در هر حال، این بنای یادبود مظهر امپراتوری بابل بود.
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " symbol " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "symbol" با ترجمه به فارسی
-
نماد شرکت
-
نشانه عام · نویسه مشابه با الگو
-
نگهدارنده مکان تصویر
-
کدهای بازیافت
-
نماد واحد پول
-
نشان شیمیایی
-
نشان ملی
-
نگهدارنده مکان
اضافه کردن مثال
اضافه کردن