ترجمه "taśma" به فارسی
بند, حامل, روبان بهترین ترجمه های "taśma" به فارسی هستند.
taśma
noun
feminine
دستور زبان
długi pas z jakiegoś materiału, np. gumy, plastiku itp. [..]
-
بند
nounElastyczną taśmę założyć za głowę, oddychać normalnie; można dopasować maskę, jeżeli jest taka potrzeba”.
بند لاستیک را روی سر خود گذاشته و اگر لازم باشد آنرا تنظیم کنید.'
-
حامل
noun -
روبان
nounjak papier ścierny, różne rodzaje żwiru, taśma kablowa,
کاغذ سنباده، سنگ ریزه، روبان را حس کند،
-
ناقل
noun
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " taśma " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "taśma"
عباراتی شبیه به "taśma" با ترجمه به فارسی
-
چسب نواری برق
-
چسب نواری
-
نوارچسب · چسب نواری
-
گاهشمار
-
لنت · چسب برق
-
نوار مغناطیسی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن