ترجمه "targ" به فارسی

بازار, مارکت, بازارگاه بهترین ترجمه های "targ" به فارسی هستند.

targ noun masculine دستور زبان

kupno i sprzedaż towarów mająca miejsce w wydzielonym miejscu w określone dni tygodnia [..]

+ اضافه کردن

لهستانی-فارسی فرهنگ لغت

  • بازار

    noun

    Przynosili płody rolne na targ i wracali do domu z ekwiwalentem pieniężnym.

    محصولات رو به بازار محلی میبردن و با پول برابر به خونه برمیگشتن.

  • مارکت

    noun

    Kiedyś pojawiła się tu, w Nawiedzonym Targu, a potem znikła!

    اينو داشتن از گوست مارکت مياوردن درسته ؟

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " targ " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Targ Proper noun دستور زبان
+ اضافه کردن

لهستانی-فارسی فرهنگ لغت

  • بازارگاه

    مکانی فیزیکی یا مجازی که در آن خریدار و فروشنده ی یک محصول/سرویس به دادو ستد می پردازند.

تصاویر با "targ"

عباراتی شبیه به "targ" با ترجمه به فارسی

  • نمايشهای محصولات کشاورزی · نمايشگاههای تجاری · نمایشگاه بازرگانی · نمایشگاهها
  • بنجل بازار
  • نمايشهای محصولات کشاورزی · نمايشگاههای تجاری · نمایشگاهها
اضافه کردن

ترجمه های "targ" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه