ترجمه "tryb" به فارسی
حالت, حقه بازی, خلق بهترین ترجمه های "tryb" به فارسی هستند.
tryb
noun
masculine
دستور زبان
procedura lub ustalony wariant jej wykonania [..]
-
حالت
nounMamy też tryb sportowy, gdzie silnik spalinowy działa cały czas.
يا حالت اسپورت که قدرت بنزين رو تمام مدت داريم
-
حقه بازی
noun -
خلق
noun
-
ترجمه های کمتر
- دندانه
- دنده چرخ
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " tryb " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Tryb
-
وجه دستوری
تصاویر با "tryb"
عباراتی شبیه به "tryb" با ترجمه به فارسی
-
حالت مجازی سازی
-
حالت سازگاری
-
وجه شرطی
-
پخش کتابچه آدرس آفلاین
-
تولید کتابچه آدرس آفلاین
-
نقطه پخش کتابچه آدرس آفلاین
-
التزامی · وجه التزامی
-
حالت انتقال نامتقارن
اضافه کردن مثال
اضافه کردن