ترجمه "widzenie" به فارسی

بینایی, بینش, درك رنگ بهترین ترجمه های "widzenie" به فارسی هستند.

widzenie noun neuter دستور زبان

odwiedziny więźnia w więzieniu [..]

+ اضافه کردن

لهستانی-فارسی فرهنگ لغت

  • بینایی

    noun

    Z akromegalią wiążą się bardzo specyficzne skutki uboczne, zwłaszcza dotyczące widzenia.

    و آکرومگالی عوارض جانبی مشخصی دارد که همراه آن میآیند، و مهمترینش مشکلات بینایی است.

  • بینش

    noun

    Dlatego właśnie każdego ranka, teraz, ponieważ jesteś dobrym mutantem, będziesz podnosić swój punkt widzenia.

    به همین دلیل هر روز صبح به خاطر اینکه شما یک تغییر پذیر خوب هستید ، هر روز افق تازهای از بینش پیدا خواهید کرد.

  • درك رنگ

  • ديدن

    Tylko kilkoro z nich wczesniej widziało ciało osoby zabitej w gniewie.

    فقط چندتاشون تو زندگيشون يک جسدُ که با خشم کشته شده ديدن.

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " widzenie " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

تصاویر با "widzenie"

عباراتی شبیه به "widzenie" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "widzenie" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه