ترجمه "Porta-voz" به فارسی

سخنگو, سخنران, سخنگو بهترین ترجمه های "Porta-voz" به فارسی هستند.

Porta-voz
+ اضافه کردن

پرتغالی-فارسی فرهنگ لغت

  • سخنگو

    noun

    Ela é um senador e um honesto e respeitável A porta-voz de uma classe de pessoas negligenciadas.

    اون يه سناتور صادق و قابل احترامِ و يه زن سخنگو براي غفلت مردم.

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " Porta-voz " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

porta-voz noun masculine دستور زبان
+ اضافه کردن

پرتغالی-فارسی فرهنگ لغت

  • سخنران

    noun

    Nós já decidimos, quem vai ser o porta-voz desta arrecadação de fundos.

    ما تصميم خودمونو گرفتيم... که چه کسي بايد سخنراني اصلي اين مهموني رو انجام بده.

  • سخنگو

    noun

    Ela é um senador e um honesto e respeitável A porta-voz de uma classe de pessoas negligenciadas.

    اون يه سناتور صادق و قابل احترامِ و يه زن سخنگو براي غفلت مردم.

عباراتی شبیه به "Porta-voz" با ترجمه به فارسی

  • استدلال کننده · طرفدار · وکیل مدافع
اضافه کردن

ترجمه های "Porta-voz" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه