ترجمه "Semente" به فارسی

بذر, بذر, تخم بهترین ترجمه های "Semente" به فارسی هستند.

Semente
+ اضافه کردن

پرتغالی-فارسی فرهنگ لغت

  • بذر

    noun

    15 min: “Sementes precisam ser regadas para crescer”.

    ۱۵ دقیقه: «برای رشد بذر، آبیاری ضروری است.»

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " Semente " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

semente noun feminine دستور زبان
+ اضافه کردن

پرتغالی-فارسی فرهنگ لغت

  • بذر

    noun

    A nossa missão era plantar o máximo possível de sementes da verdade.

    مأموریت داشتیم که تا جای ممکن بذر حقیقت را پخش کنیم.

  • تخم

    noun

    A palavra “fundação” é traduzida de um termo grego que literalmente significa “lançamento para baixo de semente”.

    واژهٔ یونانی که در فارسی «بنیاد» ترجمه شده است به طور تحتاللفظی به مفهوم «پاشیدن تخم» است.

  • دانه

    noun

    Não adianta armazenar sementes se não sabemos se continuam viáveis.

    اگر نمی دانید که دانه ها قابل رشد هستند یا نه، انبار کردن آنها کار بیهوده ایست.

  • ترجمه های کمتر

    • تُخم
    • بذر حقيقي
    • بزر

تصاویر با "Semente"

عباراتی شبیه به "Semente" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "Semente" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه