ترجمه "base" به فارسی

پایه, باز, بنیاد بهترین ترجمه های "base" به فارسی هستند.

base noun feminine دستور زبان

O fundo ou parte mais baixa.

+ اضافه کردن

پرتغالی-فارسی فرهنگ لغت

  • پایه

    noun

    EA39, enquadre na base, reduza à velocidade mínima.

    EA 39 ، مربع پایه ، کاهش می دهد به حداقل سرعت در حال حاضر.

  • باز

    adjective verb noun adverb

    Ele estava a ir para a sua base, mas o detivemo-lo para investigar.

    اون به طرف پايگاهش رانندگي مي کرد اما ما براي باز جويي بازداشت اش کرديم.

  • بنیاد

    noun

    A educação que recebeu dos pais deu-lhe uma base sólida.

    تعلیم و تربیتی که والدینش به او داده بودند برایش بنیاد استواری بود.

  • ترجمه های کمتر

    • ته ستون
    • ازاره
    • اساس
    • بُن
    • بُنیاد
    • ته
    • ریشه
    • زیرساخت
    • ستاد
    • شالوده
    • شالودَه
    • فونداسیون
    • قاعده
    • مبنا
    • پایه ستون
    • پایه مجسمه
    • پایَه
    • پایگاه
    • پِی
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " base " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Base
+ اضافه کردن

پرتغالی-فارسی فرهنگ لغت

  • باز

    adjective verb noun adverb

    Dois anos após isso, eu fui o primeiro a pular BASE de Matterhorn

    دو سال بعد، من باز هم اولین کسی بودم که بیس جامپی را از مترهورن انجام دادم،

  • خانه

    noun

    Eu fiz com que o piloto automático retorna-se a base, senhora.

    شاتل رو روی پرواز اتومات گذاشتم تا به خونه برگردیم ، قربان

  • صفحه اصلی

  • پایه برای توپولوژی

عباراتی شبیه به "base" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "base" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه