ترجمه "bateria" به فارسی
باتری, درام, تبل بهترین ترجمه های "bateria" به فارسی هستند.
bateria
noun
verb
feminine
دستور زبان
-
باتری
nounیک صفحهٔ ابهامزدایی ویکیمدیا
Mas o petróleo é substituído por uma bateria.
اما نفت خام جای خود را به باتری داده است.
-
درام
nounDe 3 (conjunto de instrumentos musicais de percussão)
Eu não sabia música, mas tocava sintetizadores e bateria eletrónica.
موسیقی نخوانده بودم ولی سینثسایزر و درام میزدم.
-
تبل
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " bateria " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Bateria
-
درام
nounEu não sabia música, mas tocava sintetizadores e bateria eletrónica.
موسیقی نخوانده بودم ولی سینثسایزر و درام میزدم.
تصاویر با "bateria"
عباراتی شبیه به "bateria" با ترجمه به فارسی
-
اسب جنگی · شارژر باتری
-
مشمئز شدن
-
بزن به تخته
-
پرورش جوجه
-
به یک باتری احتیاج دارم
-
اعلام کردن · افرین گفتن · ندا دادن
-
تندتند حرف زدن · درد دل کردن · مبادله کردن · وراجی کردن · گپ زدن · گپيدن
-
باتری قابل شارژ
اضافه کردن مثال
اضافه کردن