ترجمه "bengala" به فارسی
چوبدست, عصا, چوبدستيهاي قدمزدن بهترین ترجمه های "bengala" به فارسی هستند.
bengala
noun
feminine
دستور زبان
-
چوبدست
noun -
عصا
Não se esqueça de que fui eu quem lhe mostrou a bengala.
فراموش نکن که من نبايد اون عصا رو نشونت ميدادم.
-
چوبدستيهاي قدمزدن
-
ترجمه های کمتر
- بنگال
- دستههاي جاروب
- چوبدستیها
- چوبها
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " bengala " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Bengala
proper
feminine
دستور زبان
-
بنگال
properEu era um indiano do sul que cresceu em Bengala.
من یک هندی جنوبی بودم که به بنگال اومدم .
عباراتی شبیه به "bengala" با ترجمه به فارسی
-
خلیج بنگال
-
بنگال غربی
-
خلیج بنگال
-
بنگال غربی
-
ازمون بهمچسبي سرم · اي.آي.آ · ايمنيسنجي آنزيمي · تکنیکهای ايمني-آنزيم · فنون ايمنيسنجی به واسطه آنزيم · فنون ايمونوپراكسيداز · فنون ایمنی-آنزیم
-
خلیج بنگال · Ḫaliǧ-e B?ngāl
اضافه کردن مثال
اضافه کردن