ترجمه "cama" به فارسی
بستر, رختخواب, تختخواب بهترین ترجمه های "cama" به فارسی هستند.
cama
noun
feminine
masculine
دستور زبان
Uma peça de mobiliário, feita para uma pessoa sobre ela dormir.
-
بستر
nounUma peça de mobiliário, feita para uma pessoa sobre ela dormir.
Toda a família estava doente de cama.
کل خانواده در بستر بیماری افتاده بودند.
-
رختخواب
nounEu ia pra cama toda noite pensando nisso.
و هر شب که به رختخواب میرفتم در موردش فکر میکردم.
-
تختخواب
Não faço ideia de como me deitei na cama, ontem à noite.
من هيچ نظري ندارم که ديشب چطوري رفتم توي تختخواب.
-
[[بستر#{{fas
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " cama " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "cama"
عباراتی شبیه به "cama" با ترجمه به فارسی
-
رختخواب
-
وقت استراحت · وقت خواب
-
زباله
-
بستر جانوران · بستر جانوری · بستر ماكيان
-
تخت روان
-
دامپروری با بستر عمیق
-
زباله
-
بستر جانوران · بستر جانوری · بستر ماكيان
اضافه کردن مثال
اضافه کردن