ترجمه "casto" به فارسی
عفیف, پاکدامن بهترین ترجمه های "casto" به فارسی هستند.
casto
adjective
masculine
دستور زبان
-
عفیف
adjectivePor exemplo, manter-se casto pode ser uma luta dura para alguém que teve um passado imoral.
برای مثال، پاک و عفیف ماندن برای فردی که پیشینهٔ غیراخلاقی داشته است، میتواند مبارزهٔ سختی باشد.
-
پاکدامن
adjectivePensem sobre a mulher jovem que deve se manter casta antes do casamento.
مثلاً زن جوانی که باید تا قبل از ازدواج پاکدامن بماند.
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " casto " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "casto" با ترجمه به فارسی
-
پنجانگشت
-
ذات · رتبهبندي اجتماعي · ساخت اجتماعي · ساختار اجتماعی · طبقه · قانون اجتماعي · نسل · نظام طبقاتی · نظامهای اجتماعی · کاست
اضافه کردن مثال
اضافه کردن