ترجمه "cheiro" به فارسی
بو, رایحه, عطر بهترین ترجمه های "cheiro" به فارسی هستند.
cheiro
noun
verb
masculine
دستور زبان
-
بو
nounDepois de cinco anos, o cheiro foi embora sozinho.
بعد از پنج سال، بو خود به خود از بین رفت.
-
رایحه
nounMas se ele estivesse seguindo a trilha do cheiro,
اما اگه به دنبال رایحه آمده بود،
-
عطر
nounPortanto, caso você use um cheiro podre, um gosto ruim,
بنابراین اینگونه است که چه شما عطر بدبو استفاده کنید یا سلیقه بد داشته باشید
-
ترجمه های کمتر
- بوی
- بوی خوش
- بوی خوش عطر
- سراغ
- طعم
- عطر و بوی
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " cheiro " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "cheiro" با ترجمه به فارسی
-
نخود سبز · نخودفرنگیها
-
متصاعدشدن
-
buedan · انبوییدن · بو داشتن · بوییدن
-
آنتوگزانتوم · جنس بهاریچمن · علف بهاره
اضافه کردن مثال
اضافه کردن