ترجمه "defensor" به فارسی
استدلال کننده, حامی, طرفدار بهترین ترجمه های "defensor" به فارسی هستند.
defensor
noun
masculine
دستور زبان
-
استدلال کننده
noun -
حامی
nounNo íntimo, Arão era um defensor leal da adoração verdadeira, não um rebelde idólatra.
در واقع هارون با خلوص نیّت و وفاداری حامی پرستش پاک بود نه یاغیگری بتپرست.
-
طرفدار
nounTinha-me tornado um defensor do capitalismo e quero explicar-vos porquê.
میبینی، طرفدار سیتم سرمایه داری شده بودم، و میخوام بگم چرا.
-
ترجمه های کمتر
- قیم
- مدافع
- ولی
- وکیل مدافع
- پشتيبان
- پشتیبان
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " defensor " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
اضافه کردن مثال
اضافه کردن