ترجمه "estacionar" به فارسی
پارک, پارک کردن بهترین ترجمه های "estacionar" به فارسی هستند.
estacionar
verb
دستور زبان
-
پارک
nounTom aguardou em frente da livraria enquanto Mary estacionava o carro.
تام رفت بیرون روبروی کتابخانه منتظر ماند تا ماری برود ماشین را پارک کند.
-
پارک کردن
Provavelmente, há alguém que não gosta da maneira como estaciono.
يه کسي جايي که من پارک کرده بودم رو دوست نداشت.
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " estacionar " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
اضافه کردن مثال
اضافه کردن