ترجمه "fluxo" به فارسی
جریان, جريان, شار بهترین ترجمه های "fluxo" به فارسی هستند.
fluxo
noun
masculine
دستور زبان
-
جریان
Então ele está mudando o fluxo da água, mas é apenas uma linha verde entediante.
بنابراین او شدت جریان آب را تغییر داد، اما تنها یک خط سبز کسل کننده وجود داشت.
-
جريان
Tem uma bala na artéria pulmonar dele está a bloquear o fluxo sanguíneo do pulmão esquerdo.
يه گلوله توي شريان ريوي شه که مانع بيشتر جريان خون ريه سمت چپش شده.
-
شار
No fundo, é isso que a física faz, descrever o fluxo da consciência.
این کاری است که فیزیک در نهایت انجام می دهد، توضیح شار هوشیاری.
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " fluxo " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Fluxo
-
تچان (روانشناسی)
estado mental
-
شار
No fundo, é isso que a física faz, descrever o fluxo da consciência.
این کاری است که فیزیک در نهایت انجام می دهد، توضیح شار هوشیاری.
عباراتی شبیه به "fluxo" با ترجمه به فارسی
-
رآکتور پلاگ
-
جریان گل
-
گردش کار
-
شار نوری
-
شمارش سلول · شمارش پرگنه · شمارش یاخته · فلوسیتومتری
-
درآمد نقدي · گردش نقدي تنزيلي · گردش نقدینگی
-
فلوسیتومتری (سلولها)
-
انتشار اطلاعات · جریان اطلاعات · نشر اطلاعات
اضافه کردن مثال
اضافه کردن