ترجمه "formiga" به فارسی

مورچه, مور, مورچهها بهترین ترجمه های "formiga" به فارسی هستند.

formiga noun verb feminine دستور زبان
+ اضافه کردن

پرتغالی-فارسی فرهنگ لغت

  • مورچه

    noun

    O primeiro é que a experiência da formiga — de cada uma — não pode ser muito previsível.

    نکته ی اول اینکه تجربه ی مورچه —هر مورچه — خیلی قابل پیش بینی نیست.

  • مور

    noun
  • مورچهها

    noun

    O primeiro é que a experiência da formiga — de cada uma — não pode ser muito previsível.

    نکته ی اول اینکه تجربه ی مورچه —هر مورچه — خیلی قابل پیش بینی نیست.

  • ترجمه های کمتر

    • moirb
    • كارگرها
    • مورچگان
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " formiga " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Formiga proper
+ اضافه کردن

"Formiga" در فرهنگ لغت پرتغالی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Formiga در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

تصاویر با "formiga"

عباراتی شبیه به "formiga" با ترجمه به فارسی

  • ازدحام کردن · بارور بودن · فراوان بودن · پر بودن
  • ایزوپترا · جوربالان · جوربالیان · موريانهها · مورچههاي سفيد
  • شیرمور
  • كارگرها · كارگرها (مورچهها) · مورچهها · مورچگان
  • مورچهگیرک سینکورا
  • مورچه
  • توربالان · توسهمگسها · رگبالیان
  • پرنده ئ مورچه خوار
اضافه کردن

ترجمه های "formiga" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه