ترجمه "lavagem" به فارسی
شستشو, لباسشوءی, رختشویی بهترین ترجمه های "lavagem" به فارسی هستند.
lavagem
noun
feminine
دستور زبان
-
شستشو
Depois que a lavagem terminou, o braço foi cuidadosamente enxugado com uma toalha.
پس ازپایان شستشو، بازو به دقّت با حوله خشک شد.
-
لباسشوءی
-
رختشویی
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " lavagem " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "lavagem" با ترجمه به فارسی
-
خشکشویی
-
شستشوی مغزی
-
آكريفلاوين · آنتیسپتیکها · باكتريایستانها · زدايندههاي شير · شویندههای پستان · عفونتزداها · گندزداها
-
پولشویی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن