ترجمه "lembrancinha" به فارسی

یادگاری, یادبود, خاطره بهترین ترجمه های "lembrancinha" به فارسی هستند.

lembrancinha noun feminine دستور زبان
+ اضافه کردن

پرتغالی-فارسی فرهنگ لغت

  • یادگاری

    noun

    E são 10 mil deles tentando vender uma lembrancinha da sua jornada.

    و ۱۰ هزار نفر از آنها سعی میکنند یک یادگاری از سفرتان به شما بفروشند.

  • یادبود

    noun
  • خاطره

    noun

    Guarde bem, é uma lembrancinha.

    اگه ميخواهي ميتوني برايه خاطره نگه داري.

  • ترجمه های کمتر

    • ره اورد
    • سوغات
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " lembrancinha " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate
اضافه کردن

ترجمه های "lembrancinha" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه