ترجمه "liso" به فارسی
hamvår, لیز, هموار بهترین ترجمه های "liso" به فارسی هستند.
liso
adjective
masculine
دستور زبان
-
hamvår
-
لیز
adjective -
هموار
adjective(Cântico de Salomão 4:4) Uma torre costuma ser alta e esguia, e o marfim é liso.
( غزلهای سلیمان ۴:۴) برج معمولاً بلند و باریک و عاج صاف و هموار است.
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " liso " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "liso" با ترجمه به فارسی
-
ارزن مرواريدي · پنيسيليوم آمريكانوم · پنيسيليوم اسپيكاتوم · پنيسيليوم تيفوييدئوم · پنيسيليوم تيفوييدس · پنیستوم گلوکوم
-
لیسا نواک
-
مونالیزا
-
سگماهی · كوسهسگماهيان · كوسهشكاريماهيان صاف · كوسهگربهماهيان
-
ماهیچه صاف
-
چمن گرهريش كنتاكي
اضافه کردن مثال
اضافه کردن