ترجمه "meio" به فارسی

كمر, نیم, احاطه بهترین ترجمه های "meio" به فارسی هستند.

meio adjective noun adverb masculine دستور زبان
+ اضافه کردن

پرتغالی-فارسی فرهنگ لغت

  • كمر

  • نیم

    noun

    Acordei às seis e meia hoje de manhã.

    امروز صبح ساعت شش و نیم بیدار شدم.

  • احاطه

    noun

    Em contraste com as cruéis condições no campo, o nosso barracão era como uma ilha limpa no meio de um mar sujo.

    برعکسِ وضعیت دشوار اردوگاه، خوابگاه ما مثل جزیرهٔ تمیزی بود که دریایی آلوده آن را احاطه کرده بود.

  • ترجمه های کمتر

    • اطراف
    • توابع
    • حول وحوش
    • دور وبر
    • دوروبر
    • محیط
    • میان
    • میانه
    • نصف
    • وسط
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " meio " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "meio" با ترجمه به فارسی

  • تسویه کردن · مصالحه کردن
  • سوبستراهاي كشت · محيطهاي مغذي · محیطهای کشت
  • شصت و نه
  • وروديها · وروديهاي كشاورزي · ورودیهای مزرعه
  • سوبستراهاي كشت · محيطهاي مغذي · محیط کشت · محیطهای کشت
  • اردكماهي ساري · سوزنماهی · ماهي درازپوزه · ماهي ساري · ماهي پوزهسوزني · ماهيان نيمنوك · نيزهماهي
  • نیمافراشتگی
اضافه کردن

ترجمه های "meio" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه