ترجمه "objeto" به فارسی
شیء, چیز, شی بهترین ترجمه های "objeto" به فارسی هستند.
objeto
noun
masculine
دستور زبان
-
شیء
nounParece que o objeto do desejo só se revela ao desaparecer repetidamente.
به نظر میرسید که شیء مورد علاقه فقط با ناپدید شدنهای مکرر به خودش میرسید.
-
چیز
nounqualquer objeto, isso vai pelas vias visuais e —
سیگنال اون چیز به مناطق بصریاش میرسه و —
-
شی
nounE a ideia é que, em vez de desenhar o objeto real, desenhamos o espaço ao redor.
و ایده این است که جای کشیدن شی حقیقی، فضای اطراف آن را بکشید.
-
ترجمه های کمتر
- مفعول
- شئ
- موضوع
- هدف
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " objeto " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Objeto
-
شیء
nounUm caso raro especialmente intrigante é o Objeto de Hoag.
یک مورد نادر حل نشده، شیء هوگ است.
عباراتی شبیه به "objeto" با ترجمه به فارسی
-
شی ActiveX
-
زبان مقصود · زبان هدف
-
شی خودکار
-
شیء تعبیه شده
-
شی نا محدود
-
بقای شیء
-
شی خودکار
-
اشیای ناشناس پرنده
اضافه کردن مثال
اضافه کردن