ترجمه "pasta" به فارسی
خمیر, پوشه, پول بهترین ترجمه های "pasta" به فارسی هستند.
pasta
noun
feminine
دستور زبان
-
خمیر
nounNão requer qualquer preparação do couro cabeludo, nenhum gel condutor ou pasta.
جی " هست. نیازی به آماده سازی ِ سر نداره، ژل یا خمیر رسانا نیاز نیست.
-
پوشه
Quando apanhei o livro, caiu de lá uma pasta.
وقتي کتاب رو برداشتم ، يه پوشه ي کوچيک از وسطش بيرون ميوفته.
-
پول
nounEspero que gostes, o tipo parece ter pasta.
اميدوارم ازش خوشت بياد ، به نظر خوب پولي توشه
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " pasta " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "pasta" با ترجمه به فارسی
-
علف چری · چرا
-
جلگه سبز · علوفه · مرتع · چراگاه
-
شاخه پوشه
-
پوشه مرسوم اداره شده
-
پوشه متمایز
-
صفحه اصلی پوشه
-
خمیر حلشونده
-
پوشه همگام سازی شده
اضافه کردن مثال
اضافه کردن