ترجمه "raiz" به فارسی
ریشه, ریشهها, سرچشمه بهترین ترجمه های "raiz" به فارسی هستند.
raiz
noun
feminine
دستور زبان
-
ریشه
nounNossas preciosas raízes e nossos ramos precisam ser nutridos.
ریشه ها و شاخه های نفیس ما باید تغذیه شوند.
-
ریشهها
Depois de estabelecidas as raízes, a floresta começa a crescer à superfície.
زمانی که این ریشهها شکل گرفتند، جنگل شروع به رشد در سطح زمین میکند.
-
سرچشمه
nounO preconceito não raro tem suas raízes na ignorância em relação a certo grupo étnico ou nacional.
تبعیض، غالباً از ناآگاهی در مورد گروههای قومی و ملی سرچشمه میگیرد.
-
ترجمه های کمتر
- ریشه تابع
- پیاز
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " raiz " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Raiz
-
ریشه
nounریشه افشان
Raiz valeriana, açafrão, uma compressa de água salgada.
، ریشه سنبل کوهی ، گل مینای طلایی یه شست وشوی آبنمکی
عباراتی شبیه به "raiz" با ترجمه به فارسی
-
ریشهتمیزکنها
-
حشرات ریشهخوار
-
ترب کوهی
-
ریشه دوم
-
ازجاکنی · زيربرشي · هرس ریشه
-
عنصر ریشه
-
مکینهها
-
سبزیجات ریشهای
اضافه کردن مثال
اضافه کردن