ترجمه "rosto" به فارسی

چهره, صورت, رو بهترین ترجمه های "rosto" به فارسی هستند.

rosto noun masculine دستور زبان

A parte frontal da cabeça, incluindo os olhos, o nariz a boca e a área ao redor.

+ اضافه کردن

پرتغالی-فارسی فرهنگ لغت

  • چهره

    noun

    De 1 [..]

    O rosto dela ficou vermelho.

    چهره او قرمز بود.

  • صورت

    noun

    De 1 [..]

    Tudo que imagino é o rosto da Katherine.

    تنها چيزي که تصوّر مي کنم صورت کاترينه.

  • رو

    noun

    Agora eles não terão que esconder o rosto quando perderem.

    حالا اونا نمي خواد قيافه هاشون رو وقتي که باختن قايم کنن.

  • ترجمه های کمتر

    • رخ
    • روی
    • ru
    • رخسار
    • سیما
    • شخصی
    • شخصیت ها
    • قیافه
    • لقا
    • لیوان
    • نظر
    • نگاه
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " rosto " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

تصاویر با "rosto"

عباراتی شبیه به "rosto" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "rosto" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه