ترجمه "rural" به فارسی
روستایی, حاشیه نشین, روستايي بهترین ترجمه های "rural" به فارسی هستند.
rural
adjective
masculine
دستور زبان
Do campo ou a ele relativo.
-
روستایی
nounQuando começámos, não encontrámos nenhuma rede fiável para transmitir dados, especialmente a partir de hospitais rurais.
زمانی که شروع کردیم، شبکه قابل اطمینانی برای ارسال اطلاعات به خصوص از بیمارستانهای روستایی وجود نداشت.
-
حاشیه نشین
adjective -
روستايي
Do campo ou a ele relativo.
A vítima deve ter crescido em um ambiente rural não industrializado.
قرباني در يک منطقه ي غير صنعتي روستايي بزرگ شده
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " rural " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "rural" با ترجمه به فارسی
-
بنگاههای اقتصادی کمکی
-
خانهسازی روستایی
-
زمینداران · ملاكان
-
اسکان روستایی · پرگنهسازي كشاورزي
-
کارگران مزرعه · کارگران کشاورزی
-
مساقات
-
خانهسازی روستایی
-
شرایط محیطی روستایی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن