ترجمه "stress" به فارسی

تنش, استرس, تنش نازيو بهترین ترجمه های "stress" به فارسی هستند.

stress noun masculine دستور زبان
+ اضافه کردن

پرتغالی-فارسی فرهنگ لغت

  • تنش

    noun

    Os salários dos militares e o stress pós-traumático deixam-me em brasa.

    البته ، با حقوقهای دولتی با تنش های روانی واقعاً حالمو به هم می زنه

  • استرس

    Durante anos, tenho dito às pessoas que o stress as faz ficar doentes.

    سال ها به مردم میگفتم، استرس شما رو بیمار میکنه.

  • تنش نازيو

  • ترجمه های کمتر

    • ديسترس
    • فاكتورهاي تنش فيزيكي
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " stress " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "stress" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "stress" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه