ترجمه "tolo" به فارسی
احمق, ابله, خنگ بهترین ترجمه های "tolo" به فارسی هستند.
tolo
adjective
noun
masculine
دستور زبان
-
احمق
noun adjectiveMas ele foi um tolo sobre a Jane, sobre tantas outras coisas.
فکر ميکردم اون نسبت به جين احمق بوده نسبت به خيلي چيزاي ديگه.
-
ابله
adjectiveSe não a vigiarem, ficará como o mais tolo namorico que alguma vez ridicularizou a família.
بابا اگه ازش مراقبت نکنيد, ابله ترين دختري ميشه که ميتونه خانوادشو به مضحکه بگيره.
-
خنگ
adjective nounSinceramente, para alguém tão inteligente, podes ser muito tolo.
جدا براي يک فرد باهوش ميتوني خيلي خنگ باشي
-
ترجمه های کمتر
- ابلهانه
- ببو
- بلید
- جاهل
- نابخرد
- نادان
- یک جور بازی
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " tolo " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
اضافه کردن مثال
اضافه کردن