ترجمه "turismo" به فارسی
گردشگری, گشتگرى, جهانگردی بهترین ترجمه های "turismo" به فارسی هستند.
turismo
noun
masculine
دستور زبان
-
گردشگری
nounAs escavações arqueológicas, por exemplo, e o seu impacto no turismo.
کاوشهای باستان شناسانه، برای مثال و اثر آن بر روی گردشگری.
-
گشتگرى
-
جهانگردی
nounEsta beleza é a base da indústria do turismo em muitos países com poucos ou nenhuns recursos naturais.
و این زیبایی شالوده صنعت جهانگردی در بسیاری از کشورهایی است که تقریباً منابع طبیعی دیگری ندارند.
-
سیاحت
noun
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " turismo " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Turismo
-
گردشگری
As escavações arqueológicas, por exemplo, e o seu impacto no turismo.
کاوشهای باستان شناسانه، برای مثال و اثر آن بر روی گردشگری.
تصاویر با "turismo"
عباراتی شبیه به "turismo" با ترجمه به فارسی
-
گردشگري كشاورزي
-
راهنمای گردشگری
-
sustainable tourism
-
گردشگری قابل دسترس
-
گردشگری فضایی
-
گردشگری جنسی
-
گردشگری پزشکی
-
فعالیتها در سفر
اضافه کردن مثال
اضافه کردن