ترجمه "viver" به فارسی
زندگی کردن, زیستن, zendegi بهترین ترجمه های "viver" به فارسی هستند.
viver
verb
دستور زبان
-
زندگی کردن
verbMeu papai viveu em Nagoya durante mais de quinze anos.
پدرم بیش از پنحاه سال در ناگویا زندگی کرد.
-
زیستن
verbElas não conheciam outro modo de viver sem ser seguir os seus sonhos.
آنها هیچ راه دیگری برای زیستن نمی شناختند غیر از اینکه رویاهایشان را دنبال کنند.
-
zendegi
-
ترجمه های کمتر
- اقامت داشتن
- زنده بودن
- ساکن شدن
- مسکون کردن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " viver " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "viver" با ترجمه به فارسی
-
تون بدن · وزن بدن · وزن زنده
-
عروس دریایی · چتر دریایی
-
منابع زنده
-
جلسه زنده
-
گچ
-
آزمایشگری در بدن
-
قابليت هضم در بدن
-
واكسنهاي ضعيفشده · واکسنهای زنده
اضافه کردن مثال
اضافه کردن