ترجمه "volante" به فارسی

فرمان, اهرم سکان, جوجه بهترین ترجمه های "volante" به فارسی هستند.

volante adjective noun masculine دستور زبان

Objeto circular usado para dirigir certos tipos de veículos.

+ اضافه کردن

پرتغالی-فارسی فرهنگ لغت

  • فرمان

    noun

    Por isso ficam sonolentas e quando pegam no volante correm o risco de acidentes de viação.

    و در نتیجه خوابآلو باشند و اینطوری پشت فرمان بشینند و در خطر تصادفات رانندگی قرار بگیرند.

  • اهرم سکان

    noun
  • جوجه

    noun
  • ترجمه های کمتر

    • دسته
    • رل
    • رول
    • سکان
    • فرمان اتومبیل
    • ماکو
    • مرغ
    • چرخ لنگر
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " volante " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Volante
+ اضافه کردن

پرتغالی-فارسی فرهنگ لغت

  • جوجه

    noun
  • رل

    noun

    Não tem ninguém ao volante.

    هیچ دستی روی رل قرار ندارد

  • شاتل کاک

  • ترجمه های کمتر

    • فرمان
    • فرمان اتومبیل
    • ماکو
    • مرغ

تصاویر با "volante"

عباراتی شبیه به "volante" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "volante" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه