ترجمه "Corp" به فارسی
میدان, بدن, تن بهترین ترجمه های "Corp" به فارسی هستند.
Corp
-
میدان
noun
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " Corp " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
corp
noun
neuter
دستور زبان
organismul considerat ca un tot anatomic și funcțional
-
بدن
nounTotuşi, el a înţeles corect că dezvoltarea propriului său corp constituia dovada existenţei unui plan.
با این حال، داود به درستی نتیجهگیری کرد که رشد بدن او مطابق برنامهای زمانبندیشده انجام شده است.
-
تن
nounEu sunt expert în lupta corp la corp.
من در مبارزات تن به تن مهارت دارم
-
متن
noun -
جسم
nounAlţii cred că sufletul a existat înainte ca omul să primească un corp fizic.
بعضی نیز معتقدند که روح قبل از آنکه جسم آفریده شود وجود داشته است.
تصاویر با "Corp"
عباراتی شبیه به "Corp" با ترجمه به فارسی
-
سپاه (تقسیمات نظامی)
-
ملبوس كتانی
-
جرم آسمانی
-
چراغ
-
جسم سیاه
-
میدان بسته جبری
-
مجلس · پارلمان
-
جسد · جنازه · لاش · لاشه · مردار · نعش · کالبد
اضافه کردن مثال
اضافه کردن