ترجمه "Monitor" به فارسی
مانیتور (کشتی), نمایشگر, مانیتور بهترین ترجمه های "Monitor" به فارسی هستند.
Monitor
-
مانیتور (کشتی)
-
نمایشگر
Monitor stare lm_ sensorsName
Lm_ نمایشگر وضعیت حسگرهایName
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " Monitor " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
monitor
-
مانیتور
Mi-am luat şi eu un monitor pentru bebeluşi ca să ȋmi pot vedea fiica dormind.
پس من هم یک مانیتور نوزاد خریدم، تا بتوانم دخترم رادر حال خواب ببینم.
عباراتی شبیه به "Monitor" با ترجمه به فارسی
-
مشخصات نمایشگر
-
نمایشگر کمکی
-
صفحه نمایش خارجی
-
بورد نمایشی اضافی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن