ترجمه "baza" به فارسی

باز, اساس, مرکز بهترین ترجمه های "baza" به فارسی هستند.

baza دستور زبان

Vsaka kemikalija, ionska ali molekulska, ki je sposobna sprejeti proton (vodikov ion) od druge snovi; druga snov se obnaša kot kislina ob sprostitvi protona.

+ اضافه کردن

اسلوونیایی-فارسی فرهنگ لغت

  • باز

    adjective verb noun adverb

    Če tista baza še deluje, lahko pridemo za njihovo linijo.

    فکر ميکنم با اين گزارشي که درباره وضعيت هم دادند باز هم بايد بريم تو خط جنگ

  • اساس

    noun

    Kaj ni bila prav to baza delovanja vašega dedka?

    ولی آیا این اساس کار های پدربزرگ شما نبود ، استاد ؟

  • مرکز

    noun

    Računalnik ga shrani v našo registrsko bazo, za vaše goste.

    کامپوتر بلافاصله فهرست اونا رو توي مرکز اطلاعات وارد مي کنه.

  • ترجمه های کمتر

    • مرکز فعالیت
    • پایه
    • پایگاه
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " baza " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Baza
+ اضافه کردن

اسلوونیایی-فارسی فرهنگ لغت

  • باز

    adjective verb noun adverb

    Baz ga je, potem ko te je rešil.

    " باز " برد ، بعد از اینکه تو رو نجات داد.

  • پایه

    noun adjective

    Laboratorij, vojaške baze, ampak nikoli na cestah.

    کارهای آزمایشگاهی ، کارهای پایه ای نظامی ولی نه تو خیابون های شهر.

عباراتی شبیه به "baza" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "baza" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه