ترجمه "igra" به فارسی

بازی, بازی کردن, پیس بهترین ترجمه های "igra" به فارسی هستند.

igra دستور زبان

Zabava ali razvedrilo; razvedrilo v prostem času.(Vir: CED)

+ اضافه کردن

اسلوونیایی-فارسی فرهنگ لغت

  • بازی

    noun

    To je torej nadgradnja igre mačke in miši.

    خوب این بروز رسانی برای این بازی موش و گربه بود.

  • بازی کردن

    verb

    Te skrivnosti lahko odkrijejo samo tisti, ki imajo priložnost igrati se s temi silami.

    وقتی به چیزهای مرموز پی می برند، که فرصت بازی کردن با آنها را پیدا کنند.

  • پیس

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " igra " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Igra
+ اضافه کردن

اسلوونیایی-فارسی فرهنگ لغت

  • بازی

    noun

    Igraj se z mojim mobitelom.

    بگیر ، با موبایلم بازی کن باشه ؟

عباراتی شبیه به "igra" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "igra" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه