ترجمه "naprava" به فارسی
دستگاه, ابزار, اسباب بهترین ترجمه های "naprava" به فارسی هستند.
naprava
دستور زبان
-
دستگاه
nounNa koncu te naprave iz prizem in leč je camera onscura.
ته اين دستگاه که از منشورها و عدسي ها تشکيل شده يه بخش تاريک وجود داره.
-
ابزار
nounObvestilo o samodejni rezervi, če željena naprava ni dosegljivaName
آگاهسازی هنگام عقبگرد خودکار اگر ابزار ارجح موجود نباشدName
-
اسباب
nounToda kako naj vem, da ta naprava sploh deluje?
اما از کجا بدونم که حتي اين اسباب بازي کار ميکنه يا نه ؟
-
ترجمه های کمتر
- افزاره
- الت
- فلان چیز
- لوازم
- ماشین
- وسیله
- چرخ دنده
- چیز
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " naprava " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Naprava
-
دستگاه
nounNaprave za prečiščevanje zraka že zdaj odpovedujejo.
اَبي " دستگاهي مبدل کبرن دي اُکسيد ديگه کار نميکنن "
عباراتی شبیه به "naprava" با ترجمه به فارسی
-
دستگاه تصویرسازی
-
درایور دستگاه
-
تصفیه فاضلاب
-
کولر
-
دستگاه ورودی
-
جفت سازی
-
رمز دستگاه
-
دستگاه جانبی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن