ترجمه "Hunda" به فارسی

بینی, بینی بهترین ترجمه های "Hunda" به فارسی هستند.

Hunda
+ اضافه کردن

آلبانیایی-فارسی فرهنگ لغت

  • بینی

    noun

    عضوی در مهره داران که با درون دادن و بیرون دادن هوا هماهنگ با دهان در تنفس نقش دارد

    Hunda na bën të vetëdijshëm për të, kur thithim aromën e këndshme të luleve të pranverës.

    بینی ما هنگامی که رایحهٔ دلانگیز گلهای بهاری را تنفس میکنیم، ما را از این محبت آگاه میسازد.

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " Hunda " به فارسی

  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

hunda
+ اضافه کردن

آلبانیایی-فارسی فرهنگ لغت

  • بینی

    noun

    Sigurisht, po s'ju pëlqeu të prekni njerëz, mund t'jua jap nga hunda.

    البته اگر شما مایل به ارتباط با مردم نباشید من میتونم اینو به سمت بینی تان پرتاب کنم.

اضافه کردن

ترجمه های "Hunda" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه