ترجمه "siki" به فارسی

بیمار, بیماری, خسته بهترین ترجمه های "siki" به فارسی هستند.

siki
+ اضافه کردن

تاکی‌تاکی-فارسی فرهنگ لغت

  • بیمار

    adjective

    Na a pisi ten dati, a pasa tu leisi taki mi mama kon siki srefisrefi.

    طی آن زمان دو بار مادرم شدیداً بیمار شد.

  • بیماری

    noun

    Kande den abi osofamiri problema, kande den e firi brokosaka doronomo, noso kande den e siki.

    آنان شاید با مشکلی در خانواده، دلسردی یا بیماری دستوپنجه نرم میکنند.

  • خسته

    adjective
  • ترجمه های کمتر

    • ضرم
    • مرض
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

عباراتی شبیه به "siki" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "siki" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه