ترجمه "President" به فارسی

رئیس جمهور, رئیس جمهور, رئیسجمهور بهترین ترجمه های "President" به فارسی هستند.

President
+ اضافه کردن

سوئدی-فارسی فرهنگ لغت

  • رئیس جمهور

    Presidenten är informerad. Ingen får prata med media.

    رئیس جمهور باخبر شده و با اعضای کابینه تشکیل جلسه داده

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " President " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

president noun common دستور زبان

statschef

+ اضافه کردن

سوئدی-فارسی فرهنگ لغت

  • رئیس جمهور

    noun

    Tom Kirkman är president för att han inte var där under bombningen.

    تام کرکمن رئیس جمهور ماست چون تو سخنرانی سالانه رئیس جمهور نبود

  • رئیسجمهور

    noun

    Den amerikanske presidenten Woodrow Wilson lugnade sina landsmän med att säga att kriget skulle ”trygga demokratin i världen”.

    ویلسون، رئیسجمهور آمریکا در ابداع شعاری اطمینانبخش و مردمپسند سهم داشت این که این جنگ «تضمینکنندهٔ دموکراسی در دنیاست.»

  • رئيس

    När man skriver om presidenter blir folk uppmärksamma.

    وقتي شما راجع به رئيس جمهورها مي نويسين ، توجه مردم جلب ميشه.

  • پرزیدنت

    Varför ville presidenten träffa dig?

    پرزیدنت واسه چی می خواست تو رو ببینه ؟

عباراتی شبیه به "President" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "President" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه