ترجمه "befallning" به فارسی
فرمان, دستور, امر بهترین ترجمه های "befallning" به فارسی هستند.
befallning
noun
common
دستور زبان
-
فرمان
nounOch det hände sig att de gjorde allt detta på kung Heths befallning.
و چنین گذشت که آنها همۀ این چیزها را برپایۀ فرمان حتِ پادشاه انجام می دادند.
-
دستور
nounDet är min makes befallning, även om den strider mot traditionen.
شوهرم برغم رسم و رسوم اين دستور رو داد.
-
امر
nounJehovas befallningar är rättrådiga, får hjärtat att glädja sig; Jehovas bud är rent, får ögonen att lysa.
امر خداوند پاک است و چشم را روشن میکند.
-
ترجمه های کمتر
- اُرد
- فرمایش
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " befallning " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
اضافه کردن مثال
اضافه کردن